خدایی که دراین نزدیکیست

الهی! همنشین از همنشین رنگ می گیرد، خوشا آنکه با تو همنشین است

پست ثابت                                            

ماه من !ا

غصه اگر هست ! بگو تا باشد !ا

معني خوشبختي ،

بودن اندوه است ?!ا

اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند

همه را با هم و با عشق بچين ?ا

ولي از ياد مبر،

پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا

و در آن باز کسي مي خواند ،

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟ چرا !؟!ا

ماه من ، غصه چرا ؟!اآسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روزمثل آن روز نخست گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان نه شکست و نه گرفت !بلکه از عاطفه لبريز شد ونفسي از سر اميد کشيدودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيدزير پاهامان ريخت ،تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست !اماه من غصه چرا !؟!اتو مرا داري و من هر شب و روز ،آرزويم ، همه خوشبختي توست !ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ?ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريدیا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميدنشانم مي داد ?او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،غرق شادي باشد ?

[ پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۳۰ ] [ 0:37 ] [ mehri ]

[ ]

اووووووووووووووووووووووووه چقدر دلم برا وبلاگم تنگ شده بود

همه چی این‌طوریه ها ، باید برای از دست دادن همه چی آماده بود از وبلاگ گرفته تا خیلی از چیزهای دیگه.

خلاصه که خوشحالم، خوشحالم که همه چی رو نوشتم، خوشحالم که بلاگفا چند روز خراب بود تا تو روزهای بد وبلاگم رو پاک نکنم.

الان که خوبم این کار رو نمی‌کنم، ولی باید بیشتر نوشته هامو ثبت موقت کنم

یا خداااا نصف نوشته هام نیس تو قسمت مدیریت :( از 93 به بعد نیس چرا پس

[ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ ] [ 17:7 ] [ mehri ]

[ ]

7 روز از سال 94 گذشته، دارم به طرز افتضاحی این روزها رو می‌گذرونم امیدوارم هر چه زودتر اوضاع بر وفق مراد شود :( مامانم هم  5 روزه مریض شده، نمی تونه نفس بکشه، درسته که صدای نفس کشیدنش قشنگ‌ترین موزیک زندگیه اما وقتی می‌بینم به سختی این کار رو می‌کنه گریه‌ام می‌گیره

بازم واسه هر یه دونه نفسش باید صد مرتبه خدا رو شکر کنم

امروز اولین تار موی سپید رو هم درآوردم، از وقتی دیدمش سردرد گرفتم، من نمی‌خوام پیر بشم

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ ] [ 17:29 ] [ mehri ]

[ ]

 

از این که دعوای آزاده نامداری و فرزاد حسنی شده مبحث مورد علاقه 80 درصد مردم ایران واقعا ناراحتم

کی میشه این چیزا برامون مهم نباشه؟؟

دلم می‌گیره از دغدغه هامون :(

 

[ جمعه ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ ] [ 0:59 ] [ mehri ]

[ ]

 

مشو در پيچ و تابِ رنج و غم گم

به هر حالت تبسم كن، تبســـم :)

 

 

[ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۴ ] [ 7:53 ] [ mehri ]

[ ]

عيد امسال هم
می‌توانم تنهايی سوت بزنم
همين که بدانم هستی
آسمان را پر از پرنده می‌بينم.
لبخند يادت نرود!

 

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ ] [ 2:2 ] [ mehri ]

[ ]

دوران دبستان خیلی کم یادم میاد :) ولی در کل یادمه بچه مزخرفی بودم :D از اینایی که زور میگن، با این حال خیلی هم مهربون بودم، هر سال جدا شدن از معلما و بچه های کلاسمون واقعا سخت بود برام

این شعر هم یادمه:

قدرت خدا

هر چه که بیند دیده، خدایش آفریده

خورشید و ماه تابان، ستاره‌ی درخشان

درخت و سبزه و گل، سوسن و سرو و سنبل

جنگل و دشت و دریا، پرندگانِ زیبا

این همه را به قدرت، خدا نموده خلقت

[ دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ ] [ 1:59 ] [ mehri ]

[ ]

خیلی خوشحالم که نمی تونم مثل بقیه باشم

 

 

 

[ جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۰۸ ] [ 14:6 ] [ mehri ]

[ ]

می توان بایک گلیم کهنه هم روزراشب،شب راروزکرد


می توان باهیچ ساخت،می توان صدبارهم


مهربانی را،خدارا،عشق را


بالبی خندان ترازیک شاخه گل تفسیرکرد


می توان بیرنگ بودهمچون آب چشمه ای پاک وزلال


می توان در فکرباغ ودشت بود،عاشق گلگشت بود


می توان این جمله رادردفترفردا نوشت


خوبی ،ازهرچیزدیگری بهتراست...

[ دوشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۱ ] [ 19:18 ] [ mehri ]

[ ]

همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست

که تو را در خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم آه

من در این آیه ترا

به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی ازآن می گذرد

 زندگی شایدریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

 زندگی شایدطفلیست که از مدرسه برمی گردد

 زندگی شایدافروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دوهم اغوشی 

یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید"صبح بخیر "

 زندگی شایدآن لحظه ی مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو

خود را ویران سازد و در این حسی است

 که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آموخت

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست

دل من که به اندازه ی یک عشق است 

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

 به نهالی که تو در باغچه ی خانمان کاشته ای

 و به آواز قناری هاکه به اندازه ی یک پنجره می خوانند

آه..... 

سهم من اینست

سهم من اینست

 سهم من.

 آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

 سهم من پایین رفتن از یک پله ی متروکیست

 و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

 سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

 و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید:

 " دست هایت را دوست دارم "

 دست هایم را در باغچه می کارم

 سبز خواهم شد میدانم میدانم میدانم..........

[ جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۱۱ ] [ 22:57 ] [ mehri ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه